لسان الملك سپهر

1773

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

چون به جهود دادند ببوئيد و از آنجا بر سر قبر پيغمبر آمد و رو به سوى آسمان كرد و گفت : اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه و مسلمانى گرفت . آنگاه گفت : الّلهمّ ان قبلت اسلامى فاقبض روحى السّاعة . اين بگفت و درافتاد و جان بداد . پس او را تجهيز و تكفين كرده در بقيع مدفون ساختند . ذكر شمايل رسول خداى خلقت رسول خداى به تمامت كمال اعتدال داشت قامت مباركش نه بلند بود و نه كوتاه ، لكن در ميان هر جماعت كه ايستادى يك سر و گردن افراخته‌تر نمودى و در ميان هر گروه بنشستى از همه كس بزرگ‌تر به چشم آمدى ، خدّين مباركش از استخوان چهره برآمدگى نداشت ، جبينش گشاده بود و گيسويش بر بناگوش و گاهى بر سر و دوش آمدى و مويش سطبر و به نهايت جعد بود و ابروانش باريك و پيوسته و در ميان دو ابرو رگى داشت كه به رگ هاشمى معروف بود و در هنگام غضب سطبر مىگشت ؛ و چشمهاى مباركش بادامى بود ، سياهيش به كمال و سفيديش به نهايت و رگهاى سرخ آشكار داشت و به قوت بصر روز و شب به يك اندازه بينش داشت و از پس پشت چنان كه از پيش روى نگران بود مىفرمايد : انّى أرى فى الظّلمة كما أرى فى الضّوء و انّى أرى من خلفى كما أرى من بين يدىّ . و گوش مباركش در خواب و بيدارى و دور و نزديك يكسان مىشنيد و بينى مباركش اندكى برآمدگى داشت و نورى از اطرافش ساطع بود ، مردمانش اشم مىنگريستند و در حقيقت اشم نبود . دهان مباركش به اندازه و دندانهاى سفيد و درخشنده و ميان گشاده و اطراف آن باريك بود و گاهى كه حسنين عليهما السّلام تشنه شدندى زبان مباركش را بمكيدند و سيراب شدند . چهرهء مباركش مدوّر و منوّر بود . ابن عباس گويد : هرگاه چهرهء مباركش با آفتاب برابر شدى بر نور خورشيد غلبه جستى و چون شب پهلوى چراغ نشستى نور چراغ هزيمت شدى . رنگ مباركش گندم‌گون بود و حمرتى داشت و نيك گلگون مىنمود ؛ اما بدن